نام شناسی و ریشه واژه ها
گروه آموزشی عربی

معنی هیـراد :

نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 1389/05/26   ساعت 11 و 52 دقیقه و 59 ثانیه

هیراد یعنی دارای چهره شاد و یک نام فارسی ریشه دار است . از آنجا که نامی خوش آهنگ و دارای تلفظ آسان است  از سوی ایرانی دوستان و میهن پرستان برای نام پسران برگزیده شده است . 



نوشته شده توسط:عادل اشکبوس
نظرات() 


برچسب ها: معنی هیراد، هیراد یعنی چه،
نجمه
یکشنبه 1393/01/24 ساعت 11 و 48 دقیقه و 15 ثانیه
اسم پسر بزرگم هیراد خیلی از این اسم خوشم میاد
هیلدا
پنجشنبه 1392/09/14 ساعت 20 و 38 دقیقه و 10 ثانیه
عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود.
فریبا
پنجشنبه 1392/08/9 ساعت 00 و 04 دقیقه و 33 ثانیه
درود،با تشکر از تلاش های ارزنده شما در حفظ زبان و فرهنگ فارسی ، اسم پسر بزرگ من فرزاد و برای هماهنگی پسر کوچکم نیز فرزین است ، برای فرزاد معنی هایی چون بزرگ زاده و زاده ی فر و شکوه پیدا کرده ام اما برای فرزین در فرهنگ ها نام مهره وزیر در شطرنج آمده است اگر ممکن است لطف کنید و معنی حقیقی واژه ی فرزین را برایم بنویسید. با سپاس بسیار
پاسخ عادل اشکبوس : درود
افزون بر مهره ای در شطرنج نام فرزین از فرزانگی می آید و به معنای دانا و خردمند است
نرگس
دوشنبه 1392/08/6 ساعت 14 و 26 دقیقه و 42 ثانیه
واقعااسم شیک وخوشگلیه منم می خوام اسم پسرم روبذارم هیرادهم معنیش قشنگه هم تلفظش

یکشنبه 1392/07/28 ساعت 17 و 37 دقیقه و 59 ثانیه
من كه پارسال گذاشتم رو پسرم.
اولش ثبت احوال قبول نكرد و گفت :"مسموع نیست" بعد جلسه تشكیل دادند و كتاب اسامی بردم و خلاصه قبولیندیمشون.:)
ساناز
دوشنبه 1392/06/25 ساعت 16 و 15 دقیقه و 59 ثانیه
عاااااااااااشقشم
لیلا
شنبه 1392/06/16 ساعت 10 و 38 دقیقه و 57 ثانیه
خیلی ممنون
دنبال معنیش میگشتم
saghar
سه شنبه 1392/05/15 ساعت 00 و 01 دقیقه و 46 ثانیه
خیلی اسم قشنگیه
شاید بزارم رو پسرم:)
نگار
جمعه 1392/04/28 ساعت 16 و 00 دقیقه و 28 ثانیه
ممنون واقعا عالی بود
بهنام
شنبه 1392/04/8 ساعت 12 و 50 دقیقه و 38 ثانیه
هیرادجیگر منه
فروغ
سه شنبه 1391/04/27 ساعت 19 و 41 دقیقه و 21 ثانیه
اسم قشنگی بوووووووووووود
مرسی
شاهپور نوروزی
پنجشنبه 1390/12/4 ساعت 13 و 17 دقیقه و 26 ثانیه
واژه های سومری در فارسی
kam سومری: کام (فارسی) در سومری به معنای آرزو کردن

kur سومری: گور (فارسی) در سومری به معنای جهان زیرین و دنیای مردگان

kur سومری/ qorروسی/ gairiاوستا یی/ garrلری: کوه (فارسی)

lá(l) / (lal) سومری: ریشه واژه (نان) لواش / لباش در اصل سومری به معنای پهن کردن

luĥummu / lu-ĥu-um سومری: legheلری: به معنای گل آلود (در ترکی:لوهمه ،لیغ)

maĥ سومری: ریشه واژه های مه ، مهتر

me / mìسومری: ضمیر شخصی (ما)

men سومری: من (ضمیر شخصی)

namسومری: ناموس (قانون )

paĥسومری: پا ، پاچه

pap / pab / paسومری: پاپا ، بابا baawk كوردی: باوك

qabu سومری/ qabûآشوری:qabûm (i) : آككادی : گپ زدن ، گپ

qir / kir سومری / qirruآشور ی / kura ایلامی: کوره ، هیر (هیربد) ، گرم

saسومری : ساز (تار ، آلت موسیقیایی)

sa / si / su سومری / surلری: سرخ (فارسی)

sir / sur / zara / zar سومری: ریسیدن (قلب در واج ها ، جابه جایی "س" به "ر ")

šér / šír سومری: ریشه واژه ی " چراغ" واژه های به سومری نوشته شده و به اکدی خوانده شده ، هزوارش ، در اکدی به جای "چ" واج "چ" نوشته می شد.شید و نور ستاره

منبع: کتاب" سومئر دیلی" (زبان سومری)
تالیف : شاهپور نوروزی
شاهپور نوروزی
پنجشنبه 1390/12/4 ساعت 13 و 15 دقیقه و 15 ثانیه
واژه های سومری در زبان فارسی

منابع:

Sumerian lexicon by John A. Halloran

Elementary Sumerian Glossary by Daniel A Faxvog

ePSD Sumerian



: bilam / bi-lam (1 فیل

še (2 جو، شعیر،چورک (نان ، به زبان ترکی)

3) mud مُدام ، می (در اصل این واژه سومری به معنای خمره است.)

4) ninda نان

a / e سومری: در فارسی " آب / او در برخی از گویش ها"

aba / abسومری:آب (دریا ، دریاچه)

ad سومری و اوستایی : گفتن (البته در ترکی باستان آیماق:گفتن)


aš سومری: asaسانسكریت: vas/is اوستایی: ایسته مک (ترکی) ، عشق (عربی)، هوس:آرزو کردن
a-zu / a-su سومری: پزشک فارسی
ba سومری: بخش کردن (ریشه ی واژه ی بخت)
dar / dara سومری: تار ، تاریک
dub سومری/ tipiایلامی : ریشه واژه های دفتر ، دبیر ، دبستان (در ترکی تاپو: سند، قباله)
dumuسومری: تخمه (در اصل سومری: فرزند، پسر)
erim / érin / éren سومری: aurvaاوستایی:فارسی( ارسن، ارشاک (ارشک)، ارغند، ارواد ، اروند ، ویرار ، هرو)
gamسومری: خمیدن ، خم
géme / ĝémeسومری: اوستایی ghenâ / kaine [kanyâ]: (دختر)kinaتالشی: کنیز ، خدمتکار زن

gù سومری: در فارسی غوغا (هیاهو)
gud سومری: در فارسی (کوتاه)
gud / gu(dr) / gud(r) / guřسومری :gaoاوستا یی: kaمصر باستان:گاو
gur سومری:guruسانسكریت: سنگین)gevraكوردی )
gur / kur / gir سومری : دلیر (ریشه واژه ی گُرد ، گردان ، سرگرد)
gurgurسومری: غرغر (غرو لند)
guzسومری: خز (فارسی)
hé-àm / hé-aسومری: هان! (فارسی) ، هه (بلی ترکی)
ĥul / gulسومری: غول (فارسی) در اصل سومری به معنای بد و بدجنس
igar / egar سومری : آجر/ آگور فارسی
izzi / izi سومری: بنا بر قولی ریشه واژه آذر (آتش) ، ایسسی (ترکی)
ka سومری: کام (دهان)

kam سومری: کام (فارسی) در سومری به معنای آرزو کردن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

شمارنده سایت