نتیجه تصویری برای زابل

ریشۀ نام زابُل

زابل شهری در استان سیستان و بلوچستان است؛ برخی زابُل کهن را نام سرزمینی بین غزنه و بست می­دانند و گروهی آن را نام طایفه­ای از هون­های سفید (هفتالیان) که در سدۀ پنجم میلادی آنجا را تصرّف کرده­اند، برخی زابل یا زابلستان را همان سیستان دانسته­اند و نظریّات دیگری نیز وجود دارد.

زابل در گذر تاریخ چند نام گوناگون داشته است؛ نخستین نام این شهر «نصیرآباد» بود که از نام نصیر ( بنیانگذار روستایی  که زابل نخستین را پدید آورد) گرفته شده است.

این نام در روزگاری که فرماندهان یک نیمروز را در ماه یا سال در این ناحیه به دادرسی مردم می پرداختند، به «نیمروز» تغییر یافت. بعدها با گسترش شهر به نام «سیستان» یا «سیوستان» كه مخفّف «سی استان» است، معروف شد. برخی نیز سیستان را تغییر یافته سَگِستان یا سَکِستان می­دانند؛ امّا درست این است که این شهر در زمان سکونت قوم «سَكا»، «سَکِستان» نامیده شد.

جایی که امروز زابل نامیده می­شود، زمین­هایی با تپّه­هایی از ماسه­های روان و رسوبات دریایی بوده که بخشی از آن در مسیر رودخانه قرار داشت با کم شدن آب رودخانه بر وسعت خشکی­های  پیرامون آن افزوده شد و با پیوستنِ این منطقه به روستای حسین آباد، آبادی بزرگی تشکیل گردید. بعدها تأسیس پادگان نظامی بر اهمّیّت آن افزود. در سال 1314 طبق تصویبنامه هیأت وزیران، آن آبادی را زابل نامیدند و در سال 1316 به مرکز سیستان تبدیل شد.

سِجِستان. شهری است به مشرق، معرَّب سیستان. (آنندراج )

عوام سَگِستان گفتند و عرب معرّب کردند، سجستان خواندند. (نُزهةُ القُلوب)

ملک الشعراء بهار به استناد برهان قاطع می­نویسد: «نام ولایت سیستان است و نام قومی و طایفه­ای بود، و نام شعبه­ای از موسیقی است و یکی از هفت زبان فارسی باشد آن را زاولی می گفته­اند و اکنون متروک است.»

 نویسندۀ برهان قاطع نخست دربارۀ نام زابل می­نویسد: زابُل به ضمّ ثالث بر وزن کابُل، نام ولایت سیستان است و نام قومی و جماعتی هم هست و نام شعبه­ایست از موسیقی؛ سپس دربارۀ نام «زاول» می­نویسد: «زاوُل» به ضمّ ثالث بر وزن و معنی زابل است که ولایت سیستان باشد و نام قومی و طایفه بود و نام شعبه­ای از موسیقی هم هست و یکی از جمله هفت زبان فارسی باشد که آن را زاولی می­گفته­اند و اکنون متروک است.

نویسندۀ فرهنگ جهانگیری می­نویسد: «زابلُ با لام مضموم نام ولایت سیستان باشد و آن را نیمروز نیز خوانند...»

عبدالقادر بغدادی در لغتنامۀ شهنامه می­نویسد: زابُل، بضم و فتح هر دو و زاول با واو، هر دو یک لغت است و لقب قبیلۀ رستم است و به ولایت نیمروز هم اطلاق می شود و اصل آن نام شهری است از توابع نیمروز.

برون رفت مهراب کابل خدای             سوی خانه زال زابل خدای

فردوسی بیش از پنجاه بار کلمۀ «زابل» و در حدود نود بار کلمۀ «زابلستان» و بیش از بیست و پنج بار کلمۀ «زابلی » را به­کار برده است. فردوسی گوید:

در اندیشه مهتر کابلی          چنان بود کز رستم زابلی

که آمد فرستاده کابلی           بزیر اندرش چرمۀ زابلی

فردوسی در این بیت پادشاه زابل را زابل خدای نامیده است:

همی رفت مهراب کابل خدای        سوی خیمه زال، زابل خدای

و همین نام را اسدی طوسی نیز در گرشاسپ­نامۀ خودش آورده است.

به­گرشاسپ کین جوی کشورگشای          جهان پهلوان گُرد زاول خدای/عادل اشکبوس.دانشنامه نامها و واژه ها. انتشارات مدرسه