تبلیغات
نام شناسی و ریشه واژه ها - واژه های دارای ریشه فارسی در قرآن و نیز در عربی

نام شناسی و ریشه واژه ها
 
گروه آموزشی عربی

شمارنده سایت

پیش از اسلام این واژه های پارسی بود که به زبان عربی می رفت اما پس از اسلام برعکس شد .بودن واژه های دارای ریشه فارسی ، قِبطی ، حبشی ، یونانی ، سُریانی ، عِبری ، ترکی ،انگلیسی ، فرانسه در زبان عربی امری کاملاً اثبات شده است و هیچ زبانی وجود ندارد که واژه ستانی نکرده باشد .

ولی زبان عربی یک زیبایی دارد که در بسیاری از زبان ها   نیست و آن این است که در واژه ستانی واژه های برگرفته را مُـعّــرَّب کرده یعنی به وزن و قالب شناخته شده عربی برده است و از آن کلمات جدید ساخته است . مثل اندازه که آن را هندسة کرده و مثل کنده یا کَندَک  که خندق شده و مثل مُـزَرکَش یعنی به زر کشیده ( پارچه زربفت) و کِشوانیة در زیارتگاههای شیعیان در  عراق یعنی کفشداری یا کفشبانی  و مثل پردیس ( فردوس) و حتی واژه های غربی را زبان عربی بسیار زیبا و هنرمندانه  دگرگون می سازد مانند مُبَستَر : پاستوریزه ، تَلفَنَ : تلفن زد. معادل اِتَّصَلَ هاتّفیاً . این دست بردن در واژه ها موجب شده کمتر کسی به فارسی بودن این کلمات شک کند.البته اینها واژه های قرآنی نبودند که مثال زدم .کمی پایین تر به مثال های قرآنی می رسیم. 

همه زبان ها چنین هستند .برای نمونه  نیمی از واژگان زبان انگلیسی از فرانسه و آلمانی است .از آنجاکه ایران پیش از اسلام یک امپراتوری و یکی از دو ابرقدرت جهان بود پس طبیعی است که واژگان بسیاری بنابه همسایگی ایرانیان و عرب ها از پارسی به عربی برود و با نزول قرآن به زبان عربی این کلمات از پیش در عربی فصیح وجود داشت .

برخی از پژوهشگران چه قرآن شناسان و چه زبان شناسانی همچون طبرى، امام شافعى، ابوعبیده معمر بن مـثـنـى، قـاضـى ابـوبكر باقلانى و ابن فارس،  بودن واژگان غیر عربی در قرآن را دروغ دانسته اند .استناد ایشان به آیاتی است كه در آنها، سخن از فرو فرستادن قرآن به زبان عربی مبین است. ( یوسف، 2؛ نحل، 103، شعراء، 195، فصلت، 44 ). "امـا باورکنندگان  بودن واژگان غیر عربى در قرآن بر این باورند كه بودن چند واژه غیر عربى، قرآن را از صفت عربى نمى اندازد. چنانكه قصیده و غزل فارسى هم با آنكه واژه های عربى بسیارى دارد، ولى این واژگان عربى اش، آن را غیر فارسى نمى گرداند. و امروزه زبان شناسان همه پیرو این نظریه اند و برآنند كه هیچ زبانى از زبان هاى زنده و حتى مهجور جهان نیست كه در آن كم یا بیش واژگان دخیل از زبان دیگر وجود نداشته باشد. سیوطى در المهذب 140 واژه قرآنى را معرب - یعنى غیر عربى الاصل كه سپس عربى شده است - شمرده است.

برخى از واژه های فارسى كه در قرآن آمده عبارتند از:
استبرق :(كهف، 31; انسان، 21)عربی شده ی اِستَبرگ یا سِتَبرَگ :ابریشم ضخیم
سِجّیل:   (هود، 82، حجر، 74) عربی شده ی سَنگ گِل
مقالید:    (زمر، 62; شورى، 12)جمع مقلاد  که از ریشه ی کلید است
اباریق:    (واقعه، 18) جمع اِبریق که عربی شده ی آبریز به معنی پارچ است .
تنّور;         (هود، 40) برخی آن را سُریانی می دانند .
جهنم;      (77 مرتبه در قرآن آمده است) عربی شده ی گهنام است .
دینار;       (آل عمران، 57) برخی آن را یونانی می دانند .
زنجبیل:    (انسان، 17)

جُناح          ( 25 بار در قرآن رفته است. از جمله بقره , 158 ).عربی شده ی گناه است .

----------------         ---------------

كلماتى که به گفته ی جلال الدین سیوطى در اتقان فارسی هستند  عبارت است از :
«أباریق » ، «بِیَع » ، «تَنُّور» ، «جهنّم » ، «دینار» ، «الرَّس » ، «زَنْجَبیل » ،   «سجّیل» ، «سُرادِق » ، «سندس » ، «قُفل» ، «كافور» ، «كنز» ، «مِسك » ، «مَقَالید» ، «یاقوت » .

--------------            ---------------

 الاریكة
[ كه تنهاجمع آن به صورت الارائك، 5 بار در قرآن به كار رفته است: از جمله در كهف، 31 ].
ادى شیر ( در الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 9 ) آن را معرب اورنگ فارسى مى داند. كه خود تلفظى از آورند است. جفرى مى نویسد كه به نظر نمى رسد كه این سخن درست باشد. اما آن را دارای ریشه ی فارسی می داند.

-------------            -------------


برزخ
[ 3 بار در قرآن به كار رفته است، از جمله در المؤمنون , 100 ] ادى شیر آن را عربی شده ی پرزك فارسى مى داند , و آرتور جفرى نظر او را نمی پذیرد. و بر این باور است كه برزخ ( یعنى مانع یا فاصله میان دو چیز ) و گونه ای از فرسخ است كه همان پرسنگ یا فرسنگ فارسى است ( واژه هاى دخیل، ص 139 ).

 اما ویدن گرن در شرحی كه بر این واژه نوشته است  نظر جفرى را به دلایل زبان شناختى رد كـرده و این واژه را مركب از برز + اخو كه بخش نخست آن به معناى بلند و بخش دومش از ریشه آهو به معناى هستى استمی داند . پس برزخ به معناى هستى برتر است در مقابل دوزخ كه به معناى هستى بد مى باشد، و بهشت به معناى هستى برین ( واژه هاى دخیل، ص 36 ).

------------         -------------------

زور
[ این كلمه چهار بار در قرآن به كار رفته است. از جمله : حج , 30 ].
جوالیقى آن را به معناى نیرو و معرب از فارسى مى داند. ( المعرب , ص 165 ). ادى شیر نیز بر همین سخن . باور است . ( الالفاظ الفارسیة المعربة , ص 82 ). اما در فـارسـى زور بـه معناى دروغ و باطل آمده است . واژه زور نه تنها در پهلوى به صورت ساده زور بـه مـعـنـاى دروغ و بـاطل و افسانه آمده , بلكه در تركیبهایى مانند زورگوكاسیه به معناى گواهى دروغ , و در پازند به معناى زور و به معناى دروغ نیز به كار رفته است . و گذشته از آن , در فارسى باستان , در سنگ نبشته بیستون هم آمده است . شاید هم این واژه مستقیما از فارسى میانه وارد زبان عربى شده باشد. ( واژه هاى دخیل , ص 240 ).  در قرآن این کلمه , یك بارآن  هم در مورد شهادت به كار رفته است : و الذین لا یشهدون الزور ( فرقان , 72 ) ( و كسانى كه شهادت ناحق نمى دهند ).

------------------          ----------------

زمهریر
[ در قرآن فقط یك بار , در سوره انسان , آیه 13 به كار رفته است ].

محمد على امام شوشترى در مورد زَمهَریر می نویسد  : لغت زم به معنى سرما در تركیبات فارسى بسیار آمده است . از جـمـلـه در لفظ : زمستان و سمیرم و سمیران ( نام كوهى بوده در شمال بندر سیراف قدیم ) و شمیران و دیگرها دیده مى شود.

-------------- ----------------

زرابى
[ در قرآن فقط یك بار در سوره غاشیه , آیه 16 , به كار رفته است .]
یعنى فرشهاى با شکوه . ادى شـیـر آن را عربی شده ی زرآب فارسى مى داند و مى نویسد كه فرانكل آن را معرب از زیرپا مى داند ( الالفاظ الفارسیة المعربة , ص 77 ). آرتور جفرى مى نویسد كه فرانكل آن را سریانى مى داند ولى از قول هوفمان آن را برگرفته از زیرپا ى فارسى مى داند .

----------------          -----------

زبانیة
[ فقط یك بار در سوره علق , آیه 18 به كار رفته است ].
ادى شیر مى نویسد : به نظر من واحد آن زبانى است و معناى آن جهنمى است و منسوب به زبانه فارسى به معناى لهیب است . ( الالفاظ الفارسیة المعربة , ص 77 ). آرتـور جـفـرى نظر ادى شیر را نقل مى كند و مى افزاید كه زبانه خود از واژه پهلوى زبان به معنى زبان گرفته شده است . اما در پایان نظر او را تایید نمى كند , و این واژه را سریانى مى داند. ( واژه هاى دخیل , ص 230 ).
-------------------------          -------------------

رزق
[ در قرآن بارها به صورت اسم و فعل و با مشتقات دیگرى چون رازق و رزاق به كار رفته است ].
ادى شیر مى نویسد : تعریب روزى است كه خود منسوب به روز است . ( الالفاظ الفارسیة المعربة , ص 72 ). آرتـور جـفـرى مى نویسد : دانشمندان غربى از خیلى پیش , این واژه را , واژه اى دخیل و قرضى دانسته اند كه از اصلى ایرانى گرفته شده و از طریق زبان آرامى وارد زبان عربى شده است . در پهلوى روچیك به معناى روزى و نان روزانه است . ( واژه هاى دخیل , ص 223 ).
------------------                ---------------------

جند
[ 21 بار به صورت مفرد و جمع ( جنود ) در قرآن به كار رفته است. از جمله : یس , 38 ].
آرتـور جفرى مى نویسد : امكان دارد كه این واژه از اصل ایرانى خود [ گند در پهلوى ] مستقیما به زبان عربى رفته باشد. اما احتمال بیشتر آن است كه این كار از طریق زبان آرامى انجام گرفته باشد. ( واژه هاى دخیل , 171 ـ 172 ). واژه ی جُندی در عربی به معنی سرباز از گُند در زبانهلی ایرانی گرفته شده در شاهنامه گُنآوران به معنی دلاوران است . در زبان کردی هنوز واژه ی گُند ( به حذف دال ) به معنی تخم (بیضه مرد)به کار می رود .

--------------       ------------------

تنور

 2 بار در قرآن به كار رفته است، از جمله: هود، 40

جوالیقى آن را فارسى معرب مى داند ( المعرب، ص 84 ) سیوطى هم مى نویسد كه جوالیقى و ثعالبى [ در فقه اللغة، ص 316 ] بر این باورند كه فارسى معرب است ( اتقان، 2/131؛ المهذب، ص 50 ). اَدى شیر چنین مدخلى در كتابش ندارد. آرتـور جـفـرى از قول مزهر سیوطى و معرب جوالیقى برمى آورد كه اصمعى و ابن درید هم آن را فارسى معرب مى دانسته اند. و بـر آن باور اسـت كـه این واژه هم در زبان هاى سامى ( آرامى و اكدى و غیره ) سابقه دارد، و هم در زبانهاى ایرانى ( از جمله اوستایى ).

--------------------------------     -------------------------------

دکتر آذرتاش آذرنوش، در کتاب «راه های نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان تازی» تلاش کرده است تا  خاستگاه‌های اصلی ورود واژگان عربی به فارسی را مورد بررسی قرار دهد. پیش از وی نیز افرادی همچون محمد علی امام شوشتری (۱۲۸۱-۱۳۵۱)، نویسنده «فرهنگ واژه‌های فارسی در زبان عربی» و ادی شیر (۱۸۶۷-۱۹۱۵)، پژوهشگر زبان و ادبیات سریانی در «الالفاظ الفارسیة المعرب» و پس از وی دکتر محمد التونجی استاد دانشگاه الازهر که دکترای ادبیات فارسی نیز دارد در کتاب «معجم المعربات الفارسیه» واژه‌نامه‌هایی از واژگان فارسی راه یافته به عربی فراهم نموده اند . آرتور جفری نیز در مورد واژگان قرآنی در کتاب واژه‌های دخیل در قرآن چنین کاری کرده  است  مفسران و زبان شناسان اسلامی نیز در گذشته  گاه خود به فارسی بودن برخی از واژگان فارسی در عربی اعتراف کرده‌اند. نخستین پژوهش مستقل در این باره، به دوره ی میانی اسلام باز می‌گردد. موهوب بن احمد مشهور به ابی مقصور جوالیقی (۵۳۹ هجری) از پیشگامان این کار در سده ی ششم هجری بود. او در کتاب المعرّب بیش از ۸۰۰ واژه را در زبان عربی از ریشه ی فارسی دانسته است. در دوره کنونی، اَدّی شیر نزدیک به ۱۰۷۰ واژه و دکتر محمد التونجی بیش از ۳۰۰۰ واژه را به عنوان واژگان فارسی در عربی نام برده اند . 

نوشته : عادل اشکبوس



ادامه مطلب

طبقه بندی: زبان عربی، 
برچسب ها: فارسی در قرآن، واژه های فارسی در قرآن، کلمات فارسی در قرآن، معرب و دخیل فی القرآن،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 1390/02/30 توسط عادل اشکبوس
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک  
قالب وبلاگ