معنای نام ماه­های میلادی و قمری

مارس: خدای جنگ/ آپریلیس: / مایوس: / یونیوس: / کوِنتیلیس: پنجم / سِکستیلیس: ششم / سِپتِمبِر: هفتم / اوکتوبِر : هشتم / نوِمبِر : نهم / دیکِمبیر یا دیسِمبِر: دهم

نام ماه­های میلادی پیش از میلاد مسیح در روم باستان به کار می­رفت؛ آنان سال را دوازده ماه نو می­گرفتند. زیرا دانش ستاره­شناسی آن قدر پیشرفته نبود و آنان نیز همانند عرب­ها و دیگر مردمان باستان سال را بر مبنای 12 ماه نو می­پنداشتند و آن­گاه از اینکه هر چند سال چیدمان ماه­ها به می­ریخت سر در گم می­شدند. به گفتۀ «پلوتارخ» پادشاهی به نام «نوما» به این اختلاف یازده روزۀ سال قمری در برابر سال خورشیدی پی برد و تصمیم گرفت هر دو سال یک ماه به سال بیفزاید و ماه «یانواریوس» و «فِبرواریوس» را به عنوان ماه اول و دوم به سال افزود و بدین­گونه معنای نام­ها نیز از دلیل نامگذاری خود بیرون رفت. مثلاً ماه کونتیلیس که به معنای پنجم است به ماه هفتم تبدیل شد و ماه­های دیگر هم از معنای اصلی فاصله گرفتند. امروزه ما می­دانیم که این یازده روز نیز درست نیست؛ زیرا یک سال خورشیدی 365 روز و پنج ساعت و 49 دقیقه است. اگرچه این 5 ساعت و اندی شاید چیزی نباشد؛ ولی در هر 33 سال 8 روز و در هر 99 سال 24 روز می­شود. پس باز هم زمان ماه­ها به هم می­ریخت.

ریشۀ نامگذاری ماه­های قمری بر اساس عقاید اسلامی با ریشۀ آن در روزگار جاهلیّت عرب فرق دارد. پس از اسلام معانی ظاهری نام­ها متحوّل و زیباتر شد. مثلاً گفته می­شود رمضان نام خداست.

محرَّم: از ریشۀ «حَرَّمَ » به معنای «حرام کرد» گرفته شده و نخستین ماه از ماه­های قمری است.

گفته می­شود ریشۀ نامگذاری­اش این است که در این ماه در روزگار جاهلیّت جنگ بر مردم حرام بوده است؛ ولی به این نظریّه با توجّه به اینکه نام پیشین آن صفر الأوّل بوده و در آن نیز جنگ می­شده می­توان خُرده گرفت.

همچنین گفته شده است که چون محرم و صفر پس از ماه ذی الحِجّه یعنی بعد از مراسم حج است و آنجا که بعد از این مراسم، مکّۀ شلوغ ناگهان خالی می‏شد، نام دو ماه محرم و صفر را نام صفران نهادند که به معنای خالی است و بعدها، نام ماه اوّل محرَّم و ماه دوم صفر ماند.

 نظر دیگر که به نظر می­آید پذیرفتنی ­تر می­نـماید این است که پس از اسلام نام ماه صَفَرالأوّل به مُحَرَّم تغییر کرد.

صَفَر: از ریشۀ صِفْر و به معنای تهی شدن است؛ از آنجا که پس از مراسم حج مکه تقریباً خالی از جمعیت و حاجیان می‏شد این گونه نامیده شد.

نظر دیگر آن است که این ماه پس از دو ماه ذی القَعدة و ذی الحجّة بود که جنگ در آن دو حرام بود. در ماه صفر شهرها و روستاها برای جنگ خالی می­شد؛ لذا صَفَر نامیده شد.

ربیع‏الاول و ربیع‏الثانی: ربیع از ریشۀ «ر ب ع» به معنای بهار و خرّمی است و سومین و چهارمین ماه از ماه­های قمری‏ هستند و همان گونه که از ظاهر آنها پیداست ربیع الاول و ربیع الثانی یعنی بهار اول و بهار دوم. در گذشتۀ دور دانش جغرافی آن قدر پیشرفته نبود که دریابند ماهی را که بهار می­نامند با توجه به اینکه سال قمری بر اساس دوازده چرخش ماه به دور زمین می­باشد یازده روز کم دارد؛ لذا این ماه مثلاً پس از 16 سال در زمستان واقع می­شود. این اشتباه در سال رومی باستان و در سال بسیاری از مردمان باستان نیز بود که بر اساس دوازده بار چرخش ماه به دور زمین سال را 355 روز می­گرفتند؛ لذا اقوام باستان همه حیران بودند که چرا ماه­ها ثابت نیستند. شاید نیز ماه­های عرب بر اساس حرکت خورشید بوده است.

جُمادَی الاولی و جُمادَی الآخِرة:  جُماد در لغت از ریشۀ «ج م د» به معنای خشک و سخت شدن است و جُمادَی الاولی و جُمادَی الآخِرة پنجمین و ششمین ماه از سال قمری هستند. ازآنجاکه این دو ماه خشک بوده جُمادی نامیده شده بود.

رجب: از ریشۀ «ر ج ب» به معنای بزرگ است و هفتمین ماه از سال قمری است؛  این ماه را گرامی می­داشتند و در آن نـمی­جنگیدند و آن را رجب به معنای بزرگ نامیدند. رجب در پیش از اسلام، گرامی بود.

نظریۀ دیگری نیز وجود دارد: رجب را میتوان از ریشۀ سامی آرامی ریزبا (رِجبا، خورشید، تابستان) یا از سامی غربی رشپ (ایزد آتش) گرفت. رجب در اصل به معنای ماه گرما و تابستان بوده است.

شعبان: از ریشۀ «ش ع ب» و به معنای، شعبه و گروه و هشتمین ماه از سال قمری است که در ریشۀ نامگذاری آن دو نظر گفته شده است:

1.       به دلیل اختلاف عرب‏ها در جست و جوی آب هر کدام به راهی می‏رفتند و چند شعبه ایجاد می‏شد.

2.       زیرا در این ماه جنگ آزاد بود و قبایل برای جنگیدن شعبه شعبه یعنی پراکنده می‏شدند.

رمضان: از ریشۀ «ر م ض» به معنای گرم و سوزان و نهمین ماه از ماه‏سال قمری است؛ رمضان از رَمضاء به معنای  ریگستان داغ و سوزنده است و از آنجا که در این ماه گرما به اوج خود می­رسیده آن را چونین نامیدند.

شَوّال: از ریشۀ شالَ به معنای برداشت، بلند کرد است.

نظریّۀ دیگری نیز در این باره وجود دارد: نام رمضان از نام رمثانه عبری یعنی ماه شدّت گرما گرفته شده و با کلمه معادل و شناخته شدۀ عربی رمضان جایگزین شده است.

دربارۀ ریشۀ نام شوال نیز، چند نظر وجود دارد که اوّلی را اغلب درست­تر می­دانند.

1.       در این ماه شتران ماده برای جفتگیری دم خود را بالا می­بردند و شالَ یعنی بالا برد و شَوّال بر وزن فعّال یعنی بالا برنده. در زبان عامیانۀ عربی هنوز فعل شیلْ به معنای بردار به کار می­رود.

2.       نام ماه شوّال از نام ماه سامی مندایی شُمبلت (ماه کاسته شدن گرما) یعنی آغاز و مقدمۀ زمستان ساخته شده است.

3.       به خاطر شیر شتران آبستن، یا قطار کردن شتران به منظور سفر به این عنوان نامیده شد.

4.       در این ماه ، سیر و شکار می‏کردند و از خانه‏های خود، بیرون می‏رفتند.

ذو القَعدة: ذو یعنی دارنده و قعدة یعنی نشستن و از آنجا که در این ماه در جاهلیّت دست از جنگ می­کشیدند؛ آن را چونین نامیدند.

ذو‏ الحِجّة: ذو یعنی دارای و الحِجّة به معنای حج است؛ از آنجاکه این آخرین ماه سال و مقدّس بود و در آن دست از جنگ بر می­داشتند و برای سفر حج آماده می­شدند ؛ آن را این­گونه نامیدند. در فارسی نیز اسفند به معنای مقدّس است.

در عرب پیش از اسلام به تقلید از یهود هر سه سال، یک ماه اضافی در سال بعد در نظر می‌گرفتند که «نَسیئة« نامیده می­شد. سیزده ماهه شدن یکی از سال­ها موجب می‌شد که تقویم قمری جابجا نشود.

عرب­ها به این کار «نَسیء» می­گفتند. بعدها با ظهور اسلام، قرآن این کار را حرام اعلام کرد: ﴿إِنَّـما النَّسیءُ زیادةٌ فی الکُفر﴾ (توبه: 37)

این روش محاسبه در واقع ابداع یهودیانی بود که آنها هم بر اساس تقویم قمری کار می‌کردند و حدود 1600 سال پیش یعنی دویست سال قبل از اسلام پایه گذاری شد و در جزیرةالعرب هم از آن استفاده می‌شد. (رجوع شود به الآثار الباقیة و حاشیۀ ‌التفهیم بیرونی از جلال همائی صفحۀ 225.)

در سال دهم هجری آیه­ای نازل شد که این روش محاسبه تقویم را کار کافران دانسته و دستور داده که همه سال­ها باید فقط دوازده ماه داشته باشند. آیات 36 و 37 سوره توبه:

﴿إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللهِ اثْناعَشَرَ شَهْراً فی‏ کِتابِ اللهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکینَ کَافَّةً کَما یُقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ مَعَ الْمُتَّقینَ

إِنَّـمَا النَّسی‏ءُ زِیادَةٌ فِی الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عاماً لِیُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللهُ فَیُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ﴾

ترجمۀ آیات: شمارۀ ماه­هاى سال نزد خدا دوازده ماه است. این تعداد را خداوند از همان روزى که آسمان­ها و زمین را آفرید در جهان هستى مقرّر کرد. از این دوازده ماه، چهار ماه ( رجب، ذى القعده، ذى الحجّه و محرّم) ماه­هاى حرام­اند که جنگ در آنها ممنوع است. این است آن دینى که مصالح بندگان را تأمین و امور زندگى آنان را اداره مى کند، پس مبادا در این ماه هاى حرام با ارتکاب گناه، به ویژه با برپایى جنگ بر خود ستم کنید. و با همه مشرکان بجنگید، چنان که آنان نیز با همه شما مى جنگند، و در جنگ ها تقواى الهى را رعایت کنید و حدود او را محترم شمرید و بدانید که خدا با تقواپیشگان است و آنان را پیروز مى گرداند.

جز این نیست که تأخیر انداختن ماه­هاى حرام از زمان خودشان تغییر دادن حکم خداست و کفر است و مشرکان کفرپیشه با این کار بر کفر خویش مى افزایند. با این کار نادرست سایر کافران نیز به گمراهى کشیده مى شوند. کارشان بدین گونه است که ماه حرام را یک سال حلال مى شمرند و حرمتش را براى ماه بعد قرار مى­دهند و سال دیگر حرمت آن را باز مى­گردانند و بدین طریق حرام و حلال را جابه جا مى کنند تا تعداد آنچه حرام مى شمرند با تعداد آنچه خدا حرام کرده است یکسان باشد، از این رو آنچه را خدا حرام کرده است حلال مى شمرند، هر چند تعداد آن را حفظ مى کنند. کارهاى ناروایشان براى آنان آراسته شده است و خداوند به کافران توفیق هدایت و دستیابى به سعادت را نخواهد داد.

عادل اشکبوس. دانش نامه نام ها و واژه ها. انتشارات مدرسه