عادل اشکبوس جمعه 1396/07/7 ساعت 17 و 02 دقیقه و 31 ثانیه نظرات ()
شعری از علی عبدالرسول الغسرة 
سَأَلَ الْمُخالِفُ حینَ أَنهَکَهُ الْعَجَب  هَل لِلْحُسَینِ مَعَ الرَّوافِضِ مِنْ نَسَب
مخالفی هنگامی که شگفتی او را از پای درآورد  پرسید این شیعیان با حسین چه نسبتی دارند؟
لا یَنقَضی ذِکرُ الْحُسَینِ بِثَغْرِهِم  وَعَلَى امْتِدادِ الدَّهْرِ یُوقَدُ کَاللَّهَب
ذکر حسین از دهانشان قطع نمی شود  و در گذر زمان مانند آتش برافروخته می شود
وَکَانَّ لا أَکَلَ الزَّمانُ عَلَى دَمٍ    کَدَمِ الْحُسَینِ بِکَربَلاءَ وَلا شَرَب
و تو گویی این روزگار خونی  جز خون حسین به خود ندیده است
أَوَلَمْ یَحِنّ کَفُّ الْبُکاءِ فَما عَسَى  یُبْدی ویُجْدی وَالْحُسَینُ قَدِ احْتَسَب
آیا وقت آن نرسیده گریه را بس کنند  حال که حسین مرده و سودی هم از این گریه‌ها نیست
فَأَجَبْتُهُ ما لِلْحُسَینِ وَما لَکُم  یا رائِدی نَدَواتِ آلیةَ الطَّرَب
به او پاسخ دادم حسین را به شما چه   ای پیشتازان انجمن¬های بزم
إنْ لَمْ یَکُنْ بَینَ الْحُسَینِ وَبَینَنا  نَسَبٌ فَیَکفینَا الرَّثاءُ لَهُ نَسَب
اگر میان ما و حسین نسبتی نیست، مرثیه خوانی ما برای حسین   مارا بس است که همین نسبت ما با اوست.
وَالحرُّ لا یَنسَى الْجَمیلَ وَ ردَّهُ   وَ لَئنْ نَسِیَ فَلَقَدْ أَساءَ إلَى الأدَب
آزاده رفتار نیک را فراموش نمی‌کند  و اگر فراموش کند بی ادبی کرده است.
یا لائِـمی، حبُّ الحسینِ أَجَنَّنا  وَ اجْتاحَ أَوْدیةَ الضَّمائرِ وَ اشْرَأَبّ
ای سرزنشگرانم ، عشق حسین ما را دیوانه کرده و پستی و بلندی وجدان‌ها را پیموده و به آنها نگریسته است.
فَلَقَدْ تَشَرَّبَ فی النُّخاعِ وَلَمْ یَزَلْ  سَرَیانُهُ حَتَّی تَسَلَّطَ فی الرُّکَب
[این عشق] تا مغز استخوان پیش رفته و همچنان شبروی می¬کند  و بر زانوان چیره شده است
مَنْ مِثْلُهُ أَحْیَى الْکَرامَةَ حینَما  ماتَتْ عَلَى أَیْدی جَبابِرَةِ الْعَرَب
چه کسی مانند او کرامت را زنده کرد  روزی که این بزرگواری به دست زورگویان عرب نابود شد
وَأَفاقَ دُنیاً طَأطَأَتْ لِوُلاتِها    فَـرَقىٰ لِذاكَ وَنالَ عالیَةَ الرُّتَب
او جهانی را بیدار کرد که برای دوستدارانش سر خم کرده است. کارش به همین دلیل اوج گرفت و به درجات بالا دست یافت.
وَ غَدَى الصُّمودُ بِإثْرِهِ مُتَحَفِّزاً  وَالذِّلُّ عَنْ وَهْجِ الْحَیاةِ قَدِ احْتَجَب
و پایداری بعد از او آمادۀ حمله شد  و خواری از تابش زندگی نهان شد.
أَمَّا الْبُکاءُ فذاكَ مَصدَرُ عِزِّنا    وَبِهِ نُواسیهِم لِیَومِ الْمُنْقَلَب
ولی گریه مایۀ شکوه ماست  که با این گریه برای روز رستاخیز همدردی می‌کنیم
نَبْکی عَلَى الرَّأْسِ الْمُرَتِّلِ آیةً  وَالرُّمْحُ مِنبَرُهُ وَذاكَ هوَ الْعَجَب
بر سری که قرآن می‌خواند گریه می‌کنیم  و نیزه منبرش شده، که این شگفت است
نَبْکی عَلَى الثَّغْرِ الْمُکَسَّرِ سِنُّهُ  نَبْکی عَلَى الْجَسَدِ السَّلیبِ الْمُنتَهَب
بر دهانی می‌گرییم که دندانش را شکستند  بر پیکری می‌گرییم که جامه¬اش را به زور گرفتند و غارت کردند
نَبْکی عَلَى خِدْرِ الْفَواطِمِ حَسْرَةً  وَعَلَى الشَّبیبَةِ قِطِّعوا إرَباً إرَب
با حسرت بر چادر فاطمه¬ها می‌گرییم  وبر جوانانی که تکّه تکّه شدند
دَعْ عَنْكَ ذِکْرَ الْخالِدینَ وَغَبْطَهُم  کَی لا تَکونَ لِنارِ بارِئِهِم حَطَب
سخن دربارۀ جاودان شدگان و غبطه خوردن بر آنها را رها کن    تا هیزم آتش آفریدگارشان نشوی
ترجمه و حرکت گذاری متن: عادل اشکبوس