عادل اشکبوس سه شنبه 1394/05/6 ساعت 14 و 40 دقیقه و 24 ثانیه نظرات ()

سلام. من ترکی آز بیلیرم. لطفا اگر جایی ایراد می بینید بفرمایید.

فهرست واژگان ترکی موجود در زبان فارسی امروزی

آبجی: آباجیْ = آغاباجی = آغا (نامی برای احترام به بانوان) + باجی (خواهر) = خواهر بزرگوار

اتابک: آتابک = آتابئیگ = آتا (پدر، بزرگ) + بیگ: خان بزرگ، خان خانان

اُتاق: اوْتاق = اوْداق = اود (اودماق: آتش زدن)+ پسوند اق= جای گرم

اُتراق: اوْتوُراق = اوتور (اوتورماق: نشستن) + پسوند اق = نشستگاه

آچار: آچ (آچماق: باز کردن) + ار (پسوند اک): بازکننده، کلید

آچمز: آچماز= آچ (آچماق: باز کردن) + ماز (پسوند سلب کردن) باز نشونده، در بازی شطرنج به مهره ای گویند که با برداشتن آن شاه مات شود.

اخته: آختا= آخ (آخماق: روان شدن، بیرون آمدن، بالا رفتن) + تا (اک): بیرون آورده شده، حیوانی که بیضه هایش درآورده شده

آشغال: آشقال = گوسفند لاغر و نامناسب برای برّه کشی، هر چیز نامرغوب؛ آشقار : مخلوط

آقا، آغا = آغ (بزرگ، سفید) + پسوند ا= بزرگ، سرور، آقا را برای مردان و آغا را برای خانم­ها استفاده می­کنند: آغاخانیم، آغاننه، آبجی، آغابیگم، آغا بی بی

النگو: ال (دست) + انگی (اک) = دستینه، دستبند

اوزون برون: اوزون (دراز ، بلند) + بورون (دماغ) = دماغ دراز، نام یک گونه ماهی با بینی دراز

آیلین: آی (ماه) + پسوند لین = هالۀ دور ماه، آیلا

باتلاق: بات (باتماق : فرو رفتن) + پسوند جای لاق = فرو رفتنی

باجّه: باجا = دریچه، روزنه نور

بزرگ : بؤزوک = بؤزو (بؤزومک = صورت کهن بؤیومک = بزرگ شدن) + پسوند ک (اک) = بزرگ؛ در دیوان کاشغری بزوک آمده است. برابر فارسی بزرگ و کوچک، خُرد و کلان است.

بزک: بزه ک = بزه (بزه مک: آرایش دادن) + پسوند ک: آرایش؛ بزکچی : آرایشگر

بشقاب: بوش (خالی) + قاب (ظرف) : ظرف خالی

بُغاز: بوْغاز = بوْغ (بوغماق: خفه کردن، بوْغاماق: گریه در گلو گیر کردن) + پسوند از گلو، تنگه

بلاغ: بوُلاق (پوُلاق، پو) چشمه + پسوند مکان لاق = چشمه، در کلماتی مانند ساوج بلاغ، قره بلاغ، آغ بلاغ

بهادر: قهرمان، دلاور

بی بی: عمّه، مادر بزرگ

بیات: بایات = بایاد = بای + آد (نام) : نام بزرگ، کنایه از خدا

بِیرام: بایرام = عید ، نام مردان

بیگ: بزرگ در چنین کلماتی به کار رفته است: بیگدلی، بگ (بگتاش)، بای (بایقوش، بای سنقر) ، بی (بیات)

بیگدلی: بیگ + دیل (زبان) + ی = زبان بیگ

بیگم: بئیگیم = بئیگ + یم (ضمیر ملکی به معنای مال من) بیگ من، پسوند نام خانم­های والامقام؛ مانند: خانیم، بیگیم و آیی

پیسی: گونه ای بیماری از ریشه ترکی پیس به معنای بد

تشک: دؤشه ک = دؤشه (دؤشه مک: پهن کردن) +  پسوند ک = پهن کردنی

تکمه: تیک از تیکمک: دوختن + پسوند مه

توتون: دود

تومان: ده هزار

تیمور: آهن

جر دادن: از مصدر ترکی جیرماق یعنی پاره کردن

جلو: جیلاو و جیلوْ = پیش، افسار اسب که در جلوی صورتش می بندند. بعدها گسترش معنایی یافته است.

جیران: آهو

چاپار: چاپ (چاپماق = تاخت کردن) + ار = اسب تازنده، پستچی

چاپیدن: مصدر فارسی از مصدر ترکی «چاپماق»

چاقو: چاققی و چاغیْ = چاغ (چاقماق: بریدن) + ی = بُرنده (شاید هم ترکی نباشد و از ریشه فارسی چاکو باشد.)

چخماق: درخشیدن، جرقه زدن

چروک: چوروک = چورو (چورومک = پژمرده شدن، پوسیدن) +  پسوند ک: پژمرده، پوسیده

چُغُل، چُغُلی: چوْوغول و چوْوول = چوْو(شایعه، خبر) + پسوند غول: شایعه پراکنی، خبرچینی، جاسوسی  چوُوول هم استفاده می شود، چُغُلی اش را می کند: جاسوس اش را می کند.

چَک: از مصدر ترکی چکمک (کشیدن)= کشیده، سیلی

چکمه: چک (چکمک: کشیدن، بالا کشیدن) + پسوند مه: بالا کشیدنی، نوعی کفش ساقدار که هنگام پوشیدن باید ساق­هایش را بالا کشید.

چُلاق: چوْلاق = چوْل (چوْلماق: معیوب شدن) + پسوند اق: معیوب، یک سو رونده؛ چوْلکوی: کسی که یک طرف بدنش معیوب است.

چِلاندن: از مصدر ترکی چیلاماق (چیله مک: آب پاشیدن، آب را با چیزی مثل جارو پاشیدن، نم نم پاشیدن آب)؛ وقتی لباس را می چلانیم آبش قطره قطره به زمین می­ریزیم.

چلچله: چیل چیله= خال خال، دارای خال سیاه وسفید یا سیاه و کبود، پرستو

چَلَنگَر: چیلینگر = آهنگر

چُماق: چوْماق (چوْقماق: زدن، کوبیدن)

چی: پسوند سازندۀ شغل مانند: ریسمانچی، درشکه چی، ساعتچی

حوله (هوله): نوشتن آن با ح غلط رایج است. «هو» یا «خو» یا «خاو» به معنای «پرز» است و «لی» پسوند دارندگی. هوله یا خاولی یعنی پُرزدار. عراقی­ها به هوله خاولی می گویند. خاو همان خواب است که در خواب فرش به کار می رود و بعدها گسترش معنایی یافته و به معنای پرز نیز شده است.

خاتون: ملکه

خانُم: خان من

خَزَر: نام قومی مهاجم که بسیار به خاک ایران تجاوز کرده است و در شمال دریای مازندران می­زیستند.

داداش: برادر

داغ: کوه. در کلماتی مانند قره داغ، میشوداغ ، آق داغ

داغان: از مصدر داغیْلماق پراکنده شدن ، از نظم افتادن) بی نظم

دُلـمه: دوْلما = دوْل (دوْلماق : پُر شدن) + پسوند ما: پُر شده

دَمار: رگ

دَمَر: دمیروْ و تونقوُروْ = به پشت خوابیدن

دِنج: دین (دینمک: ساکت شدن) + پسوند ج: خلوت، آرام، ساکت؛ دیندیرمک: ساکت کردن، امروزه در ترکی برعکس استفاده می شود؛ دیندیرمک: به صحبت کشاندن و مشغول کردن

دوقلو: از مصدر دوغماق یعنی زاییدن + پسوند لو یعنی همزاد

از آن سه قلو و چهارقلو نیز ساخته شده است؛ مانند دوبله که سوبله نیز گفته اند و دوجین که یک جین نیز گفته اند؛ در حالی که در دوبله و دوجین اصلاً عدد دو وجود ندارد و این خطای فاحش و معروف و رایج است.

دیشلمه: دیشله مه = دیشله (دیشله مک: گاز گرفتن، خوردن، جویدن) + پسوند مه = خوردنی، گاز گرفتنی، چای قندپهلو، دیش به ترکی دندان است.

دیلاق: دایلاق = کره اسب دوساله آدم بی قواره، دراز بی ثمر؛ دایچا: کره اسب، قد بلند

دیلماج: مترجم

ساناز: کمیاب

سُپور: سوپور (سوپورمک: جارو کردن) رفتگر

سراغ: سوْراق = سوْر (سوْرماق: پرسیدن) + پسوند اق یعنی پرس و جو

سِرتِق: سیْرتیْق = سیْرت (سیْرتماق: لوس و ننر کردن) + پسوند ـِق: لوس، بی ادب

سُقُلمه: سیْغیْلما، سیْغیْل (محکم و مشت شدن) + پسوند ما: حالت مشت کردن دست برای زدن

سلاّنه سلاّنه: ساللانا ساللانا (ساللانماق: آویزان شدن): آویزان آویزان، شل و ول رفتن

سنجاق: سانجاق = سانج (سانجماق: زدن شانه به سر، آویختن یا زدن میخ و … در جایی) + اق

سو: آب در کلماتی مانند قره سو

سورتـمه: سورت (سورتمک: کشیدن) + مه: کشیدنی

سوگلی: سئوگیلی = سئو (محبت) +گیل  + ی: محبوبه، معشوقه

سولماز: سوْل(سوْلماق: پژمردن) + ماز (پسوند سلب کردن) پژمرده نـمی شود

شَلّاق: شاللاق = شال (شالماق، چالماق: زدن، کوبیدن) + پسوند لاق (اک): کوبیدن

شیشلیک: شیش (سیخ) + لیک = سیخی، به سیخ کشیدنی

قابلمه: دیگ

قاپو: در (قاپماق و قاپاماق = بستن، در بستن)

قاپیدن: از مصدر ترکی قاپماق (بزور یا بی خبر چیزی را از دست کسی درآوردن)؛ در اصل قارپماق است.

قاجار: قاچار= قاچ (قاچماق = دویدن، فرار کردن) + پسوند ار = فراری، غیر ساکن، همیشه در تاخت و تاز

قاچاق: قاچ (قاچماق: فرار کردن) + پسوند اق = به صورت فراری (قاچاقچی: فراری)

قاراشمیش: قاریشمیش = قاریش (قاریشماق: درهم برهم شدن) + پسوند میش

قاطی (قاتی): قات (قاتـماق: درهم برهم کردن) + ی

قالپاق: نوعی کلاه ترکان ازبک

قالی: قال (قالماق: ماندن) + ی = ماندنی، سُر نخورنده؛ چون نسبت به جاجیم و گلیم که جمع می شود از پایداری بهتری برخوردار است.

قایق: قاییْق = قای (قایماق: سُر خوردن، منحرف شدن از جا) + پسوند ـِق

قِبراق: قیْبراق، قیْوراق، قیورا (قیوراماق: ناز کردن، خرامان رفتن، چست و چابک رفتن) + اق

قُرُق: قوْروق = قوْرو (قوْروماق = حفاظت، حمایت، مراقبت) + پسوند ق

قَره، قارا: سیاه، بزرگ قره قروت: کشک سیاه، قره باغ: باغ بزرگ ، قاراخان: خان بزرگ

قِزِل، قیزیل:  سرخ، طلایی در کلماتی مانند: قزل آلا، قزلباش و قزل ارسلان

قزلباش: سرخ سر قیْزیْل (طلا) + باش (سر، کلاه)

قِسِر: قیسیر بی ثـمر، بی نتیجه، عقیم (قیسیر آرواد: زن نازا)

قشقرق: از قیشقیرماق: داد و بیداد

قِشلاق: زمستانگاه قیش (زمستان) + لاق (یایلاق: تابستانگاه؛ یازلاق: بهاره و گوزلوک: پاییزه)

قَشو: قاشوْو = در اصل قاشاغی از مصدر قاشیماق پاک کردن = ابزار فلزی شبیه شانه برای تـمیز کردن بدن چارپایان

قُشون: سپاه

قلچماق: قوْل چوْماق: قوْل (بازو) + چوْماق = چماق بازو، مرد پرزور

قُلدُر: پرزور آزار رسان

قِلِق: قیل (قیلماق: رفتار کردن) + ـِق : رفتار خاص، لِم

قِلیان: قالایان = قالا (قالاماق : انباشتن ، برافروختن) + یان = برافروزنده و روشن کننده با آتش

قِلیچ: شمشیر

قَمه: قاما = قام (قامماق: زدن، زدن به قصد کشت) + ا

قنداق: قونداق = قون (دسته) + داق: گرفتنی، دسته، دسته اسلحه، پوشاندنی نوزاد

قوچ: گوسفند نر

قورمه: قوْوورما = قوْوور (قوْوورماق: برشته کردن، تف دادن) + پسوند ما : برشته، تف داده شده

قیچی: قیْیچی = قیْی (قیْیماق : بریدن) + چی : بُرش دهنده

قیمه: قیْیما = قیْی (قیْیماق : بریدن) + ما : بریده، گوشت بریده

کپیدن: از مصدر ترکی کؤپمک (خوابیدن با توهین)

کوچک: کوچوک و کیچیک = کیچی (خرد و ریز) + ک کیچیلمک (کوچک شدن) به پارسی خُرد و کَلان  در برابر کوچک و بزرگ است.

گَلَن گَدَن: رفت و برگشت کننده

گورکان: داماد؛ در ترکی آذری گوره کَن می­شود.

لاخ: پسوندی کم کاربرد در کلماتی مانندسنگلاخ، دیولاخ به تقلید از ییلاق، قشلاق

له له، لَله: مربّی شاهزادگان صفوی

لیقه: لیْغا = لیْغ (خمیری) + ا: حالت خمیری

مارال: آهو

مُشتُلُق: مُژده؛ برگرفته از همین واژۀ مژده است.

منجوق: بنجوق = میْنجیْق و بیْنجیْق = بوْنجوق = بوْیونجوق = بوْیون (گردن) + جوق: گردن آویز، هرچه برای دفع چشم زخم به گردن اسب می آویختند.

ننه: مادر

هردم بیل: هردن بیر= هردن (هر از چندی) + بیر (یک) : گاه و بیگاه

یاتاقان: یات (یاتـماق: خوابیدن) + اغان = خوابنده، وسیلۀ مکانیکی تخت و خوابیده و امروزه به شکل­های گوناگون

یاشار: جاودان از یاشاماق

یالقوز: یالقیْز و یالنیْز = یالینقیز = یالین (ساده و بدون همراه) + قیز = تک و تنها، مجرد

یغما: ییْغما = ییْغ (ییْغماق : برچیدن) + ما = برچیدنی، غارت

ینگه: یئنگه = همسربرادر، مقابل یِزنه (شوهر خواهر) ، پیرزنی که شب زفاف همراه عروس می آمد، همراه

یواش (یاواش): آهسته

یورش: یوروش، یورو (یوگورمک ، یورومک = حمله ور شدن) + ش  = حمله ور شدن

ییلاق: تابستانگاه آمیزه­ای از یای یعنی تابستان + پسوند لاق

عادل اشکبوس. دانش نامه نام ها و واژه ها. کتاب در دست چاپ انتشارات مدرسه