تبلیغات
نام شناسی و ریشه واژه ها - ترکی در فارسی
نام شناسی و ریشه واژه ها
اگر كسانی كه نمی دانند خاموش باشند و نظری ندهند؛ هیچ اختلافی پدید نمی آید.
سه شنبه 1394/05/6 :: نویسنده : عادل اشکبوس

سلام. من ترکی آز بیلیرم. لطفا اگر جایی ایراد می بینید بفرمایید.

فهرست واژگان ترکی موجود در زبان فارسی امروزی

آبجی: آباجیْ = آغاباجی = آغا (نامی برای احترام به بانوان) + باجی (خواهر) = خواهر بزرگوار

اتابک: آتابک = آتابئیگ = آتا (پدر، بزرگ) + بیگ: خان بزرگ، خان خانان

اُتاق: اوْتاق = اوْداق = اود (اودماق: آتش زدن)+ پسوند اق= جای گرم

اُتراق: اوْتوُراق = اوتور (اوتورماق: نشستن) + پسوند اق = نشستگاه

آچار: آچ (آچماق: باز کردن) + ار (پسوند اک): بازکننده، کلید

آچمز: آچماز= آچ (آچماق: باز کردن) + ماز (پسوند سلب کردن) باز نشونده، در بازی شطرنج به مهره ای گویند که با برداشتن آن شاه مات شود.

اخته: آختا= آخ (آخماق: روان شدن، بیرون آمدن، بالا رفتن) + تا (اک): بیرون آورده شده، حیوانی که بیضه هایش درآورده شده

آشغال: آشقال = گوسفند لاغر و نامناسب برای برّه کشی، هر چیز نامرغوب؛ آشقار : مخلوط

آقا، آغا = آغ (بزرگ، سفید) + پسوند ا= بزرگ، سرور، آقا را برای مردان و آغا را برای خانم­ها استفاده می­کنند: آغاخانیم، آغاننه، آبجی، آغابیگم، آغا بی بی

النگو: ال (دست) + انگی (اک) = دستینه، دستبند

اوزون برون: اوزون (دراز ، بلند) + بورون (دماغ) = دماغ دراز، نام یک گونه ماهی با بینی دراز

آیلین: آی (ماه) + پسوند لین = هالۀ دور ماه، آیلا

باتلاق: بات (باتماق : فرو رفتن) + پسوند جای لاق = فرو رفتنی

باجّه: باجا = دریچه، روزنه نور

بزرگ : بؤزوک = بؤزو (بؤزومک = صورت کهن بؤیومک = بزرگ شدن) + پسوند ک (اک) = بزرگ؛ در دیوان کاشغری بزوک آمده است. برابر فارسی بزرگ و کوچک، خُرد و کلان است.

بزک: بزه ک = بزه (بزه مک: آرایش دادن) + پسوند ک: آرایش؛ بزکچی : آرایشگر

بشقاب: بوش (خالی) + قاب (ظرف) : ظرف خالی

بُغاز: بوْغاز = بوْغ (بوغماق: خفه کردن، بوْغاماق: گریه در گلو گیر کردن) + پسوند از گلو، تنگه

بلاغ: بوُلاق (پوُلاق، پو) چشمه + پسوند مکان لاق = چشمه، در کلماتی مانند ساوج بلاغ، قره بلاغ، آغ بلاغ

بهادر: قهرمان، دلاور

بی بی: عمّه، مادر بزرگ

بیات: بایات = بایاد = بای + آد (نام) : نام بزرگ، کنایه از خدا

بِیرام: بایرام = عید ، نام مردان

بیگ: بزرگ در چنین کلماتی به کار رفته است: بیگدلی، بگ (بگتاش)، بای (بایقوش، بای سنقر) ، بی (بیات)

بیگدلی: بیگ + دیل (زبان) + ی = زبان بیگ

بیگم: بئیگیم = بئیگ + یم (ضمیر ملکی به معنای مال من) بیگ من، پسوند نام خانم­های والامقام؛ مانند: خانیم، بیگیم و آیی

پیسی: گونه ای بیماری از ریشه ترکی پیس به معنای بد

تشک: دؤشه ک = دؤشه (دؤشه مک: پهن کردن) +  پسوند ک = پهن کردنی

تکمه: تیک از تیکمک: دوختن + پسوند مه

توتون: دود

تومان: ده هزار

تیمور: آهن

جر دادن: از مصدر ترکی جیرماق یعنی پاره کردن

جلو: جیلاو و جیلوْ = پیش، افسار اسب که در جلوی صورتش می بندند. بعدها گسترش معنایی یافته است.

جیران: آهو

چاپار: چاپ (چاپماق = تاخت کردن) + ار = اسب تازنده، پستچی

چاپیدن: مصدر فارسی از مصدر ترکی «چاپماق»

چاقو: چاققی و چاغیْ = چاغ (چاقماق: بریدن) + ی = بُرنده (شاید هم ترکی نباشد و از ریشه فارسی چاکو باشد.)

چخماق: درخشیدن، جرقه زدن

چروک: چوروک = چورو (چورومک = پژمرده شدن، پوسیدن) +  پسوند ک: پژمرده، پوسیده

چُغُل، چُغُلی: چوْوغول و چوْوول = چوْو(شایعه، خبر) + پسوند غول: شایعه پراکنی، خبرچینی، جاسوسی  چوُوول هم استفاده می شود، چُغُلی اش را می کند: جاسوس اش را می کند.

چَک: از مصدر ترکی چکمک (کشیدن)= کشیده، سیلی

چکمه: چک (چکمک: کشیدن، بالا کشیدن) + پسوند مه: بالا کشیدنی، نوعی کفش ساقدار که هنگام پوشیدن باید ساق­هایش را بالا کشید.

چُلاق: چوْلاق = چوْل (چوْلماق: معیوب شدن) + پسوند اق: معیوب، یک سو رونده؛ چوْلکوی: کسی که یک طرف بدنش معیوب است.

چِلاندن: از مصدر ترکی چیلاماق (چیله مک: آب پاشیدن، آب را با چیزی مثل جارو پاشیدن، نم نم پاشیدن آب)؛ وقتی لباس را می چلانیم آبش قطره قطره به زمین می­ریزیم.

چلچله: چیل چیله= خال خال، دارای خال سیاه وسفید یا سیاه و کبود، پرستو

چَلَنگَر: چیلینگر = آهنگر

چُماق: چوْماق (چوْقماق: زدن، کوبیدن)

چی: پسوند سازندۀ شغل مانند: ریسمانچی، درشکه چی، ساعتچی

حوله (هوله): نوشتن آن با ح غلط رایج است. «هو» یا «خو» یا «خاو» به معنای «پرز» است و «لی» پسوند دارندگی. هوله یا خاولی یعنی پُرزدار. عراقی­ها به هوله خاولی می گویند. خاو همان خواب است که در خواب فرش به کار می رود و بعدها گسترش معنایی یافته و به معنای پرز نیز شده است.

خاتون: ملکه

خانُم: خان من

خَزَر: نام قومی مهاجم که بسیار به خاک ایران تجاوز کرده است و در شمال دریای مازندران می­زیستند.

داداش: برادر

داغ: کوه. در کلماتی مانند قره داغ، میشوداغ ، آق داغ

داغان: از مصدر داغیْلماق پراکنده شدن ، از نظم افتادن) بی نظم

دُلـمه: دوْلما = دوْل (دوْلماق : پُر شدن) + پسوند ما: پُر شده

دَمار: رگ

دَمَر: دمیروْ و تونقوُروْ = به پشت خوابیدن

دِنج: دین (دینمک: ساکت شدن) + پسوند ج: خلوت، آرام، ساکت؛ دیندیرمک: ساکت کردن، امروزه در ترکی برعکس استفاده می شود؛ دیندیرمک: به صحبت کشاندن و مشغول کردن

دوقلو: از مصدر دوغماق یعنی زاییدن + پسوند لو یعنی همزاد

از آن سه قلو و چهارقلو نیز ساخته شده است؛ مانند دوبله که سوبله نیز گفته اند و دوجین که یک جین نیز گفته اند؛ در حالی که در دوبله و دوجین اصلاً عدد دو وجود ندارد و این خطای فاحش و معروف و رایج است.

دیشلمه: دیشله مه = دیشله (دیشله مک: گاز گرفتن، خوردن، جویدن) + پسوند مه = خوردنی، گاز گرفتنی، چای قندپهلو، دیش به ترکی دندان است.

دیلاق: دایلاق = کره اسب دوساله آدم بی قواره، دراز بی ثمر؛ دایچا: کره اسب، قد بلند

دیلماج: مترجم

ساناز: کمیاب

سُپور: سوپور (سوپورمک: جارو کردن) رفتگر

سراغ: سوْراق = سوْر (سوْرماق: پرسیدن) + پسوند اق یعنی پرس و جو

سِرتِق: سیْرتیْق = سیْرت (سیْرتماق: لوس و ننر کردن) + پسوند ـِق: لوس، بی ادب

سُقُلمه: سیْغیْلما، سیْغیْل (محکم و مشت شدن) + پسوند ما: حالت مشت کردن دست برای زدن

سلاّنه سلاّنه: ساللانا ساللانا (ساللانماق: آویزان شدن): آویزان آویزان، شل و ول رفتن

سنجاق: سانجاق = سانج (سانجماق: زدن شانه به سر، آویختن یا زدن میخ و … در جایی) + اق

سو: آب در کلماتی مانند قره سو

سورتـمه: سورت (سورتمک: کشیدن) + مه: کشیدنی

سوگلی: سئوگیلی = سئو (محبت) +گیل  + ی: محبوبه، معشوقه

سولماز: سوْل(سوْلماق: پژمردن) + ماز (پسوند سلب کردن) پژمرده نـمی شود

شَلّاق: شاللاق = شال (شالماق، چالماق: زدن، کوبیدن) + پسوند لاق (اک): کوبیدن

شیشلیک: شیش (سیخ) + لیک = سیخی، به سیخ کشیدنی

قابلمه: دیگ

قاپو: در (قاپماق و قاپاماق = بستن، در بستن)

قاپیدن: از مصدر ترکی قاپماق (بزور یا بی خبر چیزی را از دست کسی درآوردن)؛ در اصل قارپماق است.

قاجار: قاچار= قاچ (قاچماق = دویدن، فرار کردن) + پسوند ار = فراری، غیر ساکن، همیشه در تاخت و تاز

قاچاق: قاچ (قاچماق: فرار کردن) + پسوند اق = به صورت فراری (قاچاقچی: فراری)

قاراشمیش: قاریشمیش = قاریش (قاریشماق: درهم برهم شدن) + پسوند میش

قاطی (قاتی): قات (قاتـماق: درهم برهم کردن) + ی

قالپاق: نوعی کلاه ترکان ازبک

قالی: قال (قالماق: ماندن) + ی = ماندنی، سُر نخورنده؛ چون نسبت به جاجیم و گلیم که جمع می شود از پایداری بهتری برخوردار است.

قایق: قاییْق = قای (قایماق: سُر خوردن، منحرف شدن از جا) + پسوند ـِق

قِبراق: قیْبراق، قیْوراق، قیورا (قیوراماق: ناز کردن، خرامان رفتن، چست و چابک رفتن) + اق

قُرُق: قوْروق = قوْرو (قوْروماق = حفاظت، حمایت، مراقبت) + پسوند ق

قَره، قارا: سیاه، بزرگ قره قروت: کشک سیاه، قره باغ: باغ بزرگ ، قاراخان: خان بزرگ

قِزِل، قیزیل:  سرخ، طلایی در کلماتی مانند: قزل آلا، قزلباش و قزل ارسلان

قزلباش: سرخ سر قیْزیْل (طلا) + باش (سر، کلاه)

قِسِر: قیسیر بی ثـمر، بی نتیجه، عقیم (قیسیر آرواد: زن نازا)

قشقرق: از قیشقیرماق: داد و بیداد

قِشلاق: زمستانگاه قیش (زمستان) + لاق (یایلاق: تابستانگاه؛ یازلاق: بهاره و گوزلوک: پاییزه)

قَشو: قاشوْو = در اصل قاشاغی از مصدر قاشیماق پاک کردن = ابزار فلزی شبیه شانه برای تـمیز کردن بدن چارپایان

قُشون: سپاه

قلچماق: قوْل چوْماق: قوْل (بازو) + چوْماق = چماق بازو، مرد پرزور

قُلدُر: پرزور آزار رسان

قِلِق: قیل (قیلماق: رفتار کردن) + ـِق : رفتار خاص، لِم

قِلیان: قالایان = قالا (قالاماق : انباشتن ، برافروختن) + یان = برافروزنده و روشن کننده با آتش

قِلیچ: شمشیر

قَمه: قاما = قام (قامماق: زدن، زدن به قصد کشت) + ا

قنداق: قونداق = قون (دسته) + داق: گرفتنی، دسته، دسته اسلحه، پوشاندنی نوزاد

قوچ: گوسفند نر

قورمه: قوْوورما = قوْوور (قوْوورماق: برشته کردن، تف دادن) + پسوند ما : برشته، تف داده شده

قیچی: قیْیچی = قیْی (قیْیماق : بریدن) + چی : بُرش دهنده

قیمه: قیْیما = قیْی (قیْیماق : بریدن) + ما : بریده، گوشت بریده

کپیدن: از مصدر ترکی کؤپمک (خوابیدن با توهین)

کوچک: کوچوک و کیچیک = کیچی (خرد و ریز) + ک کیچیلمک (کوچک شدن) به پارسی خُرد و کَلان  در برابر کوچک و بزرگ است.

گَلَن گَدَن: رفت و برگشت کننده

گورکان: داماد؛ در ترکی آذری گوره کَن می­شود.

لاخ: پسوندی کم کاربرد در کلماتی مانندسنگلاخ، دیولاخ به تقلید از ییلاق، قشلاق

له له، لَله: مربّی شاهزادگان صفوی

لیقه: لیْغا = لیْغ (خمیری) + ا: حالت خمیری

مارال: آهو

مُشتُلُق: مُژده؛ برگرفته از همین واژۀ مژده است.

منجوق: بنجوق = میْنجیْق و بیْنجیْق = بوْنجوق = بوْیونجوق = بوْیون (گردن) + جوق: گردن آویز، هرچه برای دفع چشم زخم به گردن اسب می آویختند.

ننه: مادر

هردم بیل: هردن بیر= هردن (هر از چندی) + بیر (یک) : گاه و بیگاه

یاتاقان: یات (یاتـماق: خوابیدن) + اغان = خوابنده، وسیلۀ مکانیکی تخت و خوابیده و امروزه به شکل­های گوناگون

یاشار: جاودان از یاشاماق

یالقوز: یالقیْز و یالنیْز = یالینقیز = یالین (ساده و بدون همراه) + قیز = تک و تنها، مجرد

یغما: ییْغما = ییْغ (ییْغماق : برچیدن) + ما = برچیدنی، غارت

ینگه: یئنگه = همسربرادر، مقابل یِزنه (شوهر خواهر) ، پیرزنی که شب زفاف همراه عروس می آمد، همراه

یواش (یاواش): آهسته

یورش: یوروش، یورو (یوگورمک ، یورومک = حمله ور شدن) + ش  = حمله ور شدن

ییلاق: تابستانگاه آمیزه­ای از یای یعنی تابستان + پسوند لاق

عادل اشکبوس. دانش نامه نام ها و واژه ها. کتاب در دست چاپ انتشارات مدرسه





نوع مطلب : ریشه یابی چند واژه، معنی نامهای تُرکی، 
برچسب ها : کلمات ترکی در فارسی، واژگان ترکی در زبان فارسی، کلمه های ترکی دخیل در فارسی، تأثیر ترکی بر فارسی، ترکی در زبان فارسی، کلمات ترکی فارسی،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 1395/02/13 ساعت 11 و 40 دقیقه و 27 ثانیه
شگفت اوره هرکی بتونه قران بخوانه درترکها استاده!؟داغ بالا کوهه پایینترمیشه زدن؟ شلاق که ازپیچیدن شال درست میکردند میشه چالماق-نور که دهها بارفردوسی وزرتشت بکاربردند وعرب بروزن فول نداره اون میگه عربیه این میگه ترکیه ینگه را برای ینی چری نومیگن برا ینگه تا معنی میکنن قنداق که درفارسی کنده کوچک بوده ومانند امروز تراش وزرق وبرق نداشته دوبارمعنی میکنه هم دسته درمیاد برا نوزادهم روپوش درمیاد؟شل فارسیه ولی شلاله وسلالله ترکیه؟سو چینیه ترکیبات سو ترکیه؟یورش مانندش درلاتین rushهست ولی بازم یوگورمک درمیاد ترکی میکنه؟گوجه بمعنی گویچه گردکوچک فارسیه ولی بازم ترکیه؟قلیان که ازقل قل کردنه انبارکردنی میشه وترکی؟اینانا الهه روزی در میتراییسم ونام بسیاری ازارمنیها نانا ست بازبی دلیل ترکیه؟سویپرهم جاروکش لاتینه چاپیدن دزدی ترکیه ولی چاپ کردن فارسیه چون چپ وراست جابجا میشه یوق وجوق ویوک هم درفارسی وهم انگلیسی بمعنی گردنبنده و فارسیه درسته صد واژه ترکی درفارسیه ولی ده برابرش فارسی درترکیه
دوشنبه 1395/02/13 ساعت 10 و 53 دقیقه و 12 ثانیه
آقای انتظاری اینایی که تومیگی حرف مفت زدنه مث صائبی همه واژه های فارسی رو ترکی میکنه دلیل:ازترکی باستان؟ازآیینهای ترکی؟نمیدانم چه ربطی داره؟وووو..تو همونارو که صائبی اززنش درآورده پذیرفتی وپزشو میدی؟جالبه خانم ترکیه؟معنیش خان من؟درفارسی کوتاهشده خانه مان(درخانه)چوپان ترکیه؟بسیاررونده؟چیپ(گوسفند)بان:گوسفندبان-هرواژه ای که مانندش درلاتین هست مثل همین چیپ یا چوپ قطعا فارسیه وهرواژه ای که فردوسی درشاهنامه اصل بکاربرده جزنامها قطعا فارسیه وصائبی صدبار اگه زنشو زیر امریکایی بخواباند ترکی نمیشه
دوشنبه 1395/02/13 ساعت 10 و 41 دقیقه و 43 ثانیه
آقای علی واژه های ترکی درفارسی طبیعیه که هست ولی ایناروغضنفر گفته صائبی تایید کرده مثلن تپه ترکیه!دلیل:نمیدونم با تپمک چه ربطی داره؟آذوقه ترکیه:گمشدنی!!اجاق واتاق واتراق وو..ترکیه چرا چون اودماق آتشزدنه؟جای آتش زدن؟درفارسی اتاق:سازه دارای تاق-قایق:لغزنده؟؟(کاواک تهی وچاله شده) اردک:ارتمک:پوشیدنی(درفارسی :توانای آب)تپانچه:زننده؟؟درفارسی:تفنگچه-ایل مغولیه وهردو ازونا گرفتیم-اوتو:درفارسی آتو :گرماوتب دارد-اردو:(درترکی بیمعنیه)جایی که با دستوربرن-ایران:مقصدرسیدن؟؟وووو که درترکی اصلن معنی نداره کلمه ای مث سو وخان(هان؟)که چینیه ترکی کردن حالا ایناروجمع بزن ببین 200 تا میشه؟بعدبرو باکووترکیه من دراین سفرها1100 واژه نوشتم!!!
چهارشنبه 1395/01/11 ساعت 19 و 40 دقیقه و 17 ثانیه
سلام خسته نباشید میدونید چرا در ایران اینطوری سر کلمات مجادله است؟ برای اینکه منبع علمی برای اثبات ریشه کلمات وجود نداره یا حداقلش ما نتونستیم بیابیم. دوستان عزیزی که اصطلاح کلمه دزدی رو به کار میبرن در حق برادر هم وطنشون جفا میکنن گاهی هم دست به استدلالهای ساختگی میزنن مثل دوست عزیزمون که کلمه چاپار رو مشتق از دو سه کلمه فارسی دانسته که در اصل این کلمه اسم فاعل مشتق از فعل چاپماق در ترکی به معنی تاختنه البته تقصیر همه مونه که منبع علمی نداریم! مژده کلمه ای فارسیه که در ترکی به شکل موشتولوق درآمده و دوباره به فارسی وارد شده. معادل ترکی مژده ödül است ضمنا کلمه یواش هم، شکل ساختاریش چنینه: yab در ترکی باستان به معنی ضعیف و آهسته به اضافه پسوند فعلساز a که میشهyaba یعنی ضعیف و آهسته شدن به اضافه پسوند صفت و اسمساز ş که میشه yabaş. رجوع شود به سایتetimolojiturkce.com لازم بذکره که در ترکی باستان حرف v وجود نداشته و بعدها از حرف ب زاده شده مثلا فعل بارماق به معنی رفتن به وارماق تبدیل شده که البته این تبدیلها در ترکی استاندارده. درضمن آقای اشکبوس با تشکر از سایت خوبتون گفتنی ام که این مقاله تون خالی از اشتباه نیست
سه شنبه 1394/12/18 ساعت 23 و 22 دقیقه و 50 ثانیه
سلام آقای اشکبوس
من عرفان خیاطی دانش اموز پایه نهم ارومیه مدرسه حبیب زاده هستم
من یک محتوای الکترونیکی داشتم میخاستم تقدیم شما کمم تا اون رو ارزشیابی کنید برای کل درس عربی نهم ساختم.من مطمئن هستم که شما خوشتان خواهد آمد چون من در زمینه تولید محتوا استعداد دارم.و پایه هفتم هم رتبه اول استان رو کسب کردم ولی پایه هشتم شرکت نکردم.من از شما میخام تا با من مکاتبه کنید باور کنید سر کاری نیست و از دیدن محتوای من پشیمان نخواهید شد
ای دی من تو تلگرام:erfan_delkhosh
ایمیلم هم نوشتم
واقعا از شما عاجزانه میخام تا نزارید استعداد های کشورمون حیف بشن اگر رسیدگی کنین واقعا کار بزرگی در حق من کردید واقعا ممنونم
عادل اشکبوسسلام
من سخت درگیر كارهای مربوط به كتابهای جدید التالیف هستم .متاسفانه فرصت ندارم.
برای شما آرزوی موفقیت دارم.
دوشنبه 1394/09/23 ساعت 14 و 11 دقیقه و 15 ثانیه
من ترکم
ترک آزری
ولی خود ترکیم کلاماتی و واژه هایی هستن که از فارسی انتقال پیدا کردن
مثل پنجشنبه ، هفته و ...
ولی تو پیج سارینا هم نظر دادم که سارینا خودش ترکیه که شما نوشتین (نام دخترانه فارسی است)
ولی بعضی از دوستان کم لطفی میکنن و دلشون میخواد زبون ترکی و فارسی رو مقایسه کنن یا خیلی از کلمات ترکی رو بزنن به اسم فارسی ، عرض طول بنده اینه که (فقط وقت هدر میشه)
زبان با گویش قابل بحث نیس
چهارشنبه 1394/09/4 ساعت 20 و 50 دقیقه و 24 ثانیه
جناب آقای اشکبوس با سلام و تشکر.کلمه مناره از کلمه پینار ترکی است به معنای چشمه.حتما مستحضر هستید که به مناره چشمه هم گفته میشود.البته از لحاظ ریشه یابی کلمه چون در معماری ساخت گنبد و مناره از ترکان وارد معماری اسلامی شده است این دو کلمه نیز با تغییر وارد فارسی شده است گنبد هم از کلمه گون بذ ترکی است
عادل اشکبوسمنارة إنارة منیر مُنار أنور نَیِّر تنوی و دهها کلمه با منارة هم ریشه اند. کلمه نور که ریشه منارة است در قرآن و متون قبل از اسلام موجود است.
شنبه 1394/08/30 ساعت 19 و 40 دقیقه و 10 ثانیه
با تشکر از .مئاردی را دئستان به این لغات اضافه کردند اما بنده هم متذکر میشوم ای لغات ترکی دخیل در فارسی بسیار بیشتر از اینهاست.لغاتی که مستقیما وارد فارسی شده ویا با تغییر شکل وارد فارسی شده اند مانند: آماج،اوج کوچک بیرون میان خیابان بام شلیک یاجه سگ یان در مادیان پیام پیاله پیاده آب رنگ شکار سنگ گنبد مناره من یک سر گرد گردان سان دیدن آشامیدن چوپان باقرقره غول غلام مخزن خزینه چاپ پول قران تومان گیلاس آلبالو گوجه ازگیل گوجه دوقلو و ... البته من این کلمات را فی البدایه عرض کردم و میشود به این لیست صدهاد لغت دیگر هم افزود. در مورد هر یک از کلمات فوق دوستان بخواهند بنده ریشه آن را عرض میکنم ببخشید به این کلمات البرز خون کویر را هم اضافه کنید
عادل اشکبوسسلام.
المنارة عربی است و هیچ شكی در آن نیست. اطلاعات شما دقیق نیست.
پنجشنبه 1394/08/7 ساعت 15 و 40 دقیقه و 28 ثانیه
با سلام
قدرت زبان ترکی (ترکی هنر است)
www.aharri.com/?p=7037
یکشنبه 1394/07/12 ساعت 03 و 39 دقیقه و 50 ثانیه
واژه دزدی می کنید آقای اشکبوس خیلی از واژه هایی که گفتید ریشه فارسی دارند
عادل اشکبوسسلام
مثال بزنید کلی گویی نکنید
سه شنبه 1394/06/24 ساعت 13 و 55 دقیقه و 29 ثانیه
ارجمندگرانمایه ایران زمین جناب اقای اشکبوس سلام ,سرگروه عربی درجزیره قشم هستم میخواستم بدونم اگه تمهیدات لازمه برای حضور شما درجزیره قشم برای کلاس برای همکاران عربی جزیره فراهم گردد ایا امکان حضورشمادرسال تحصیلی جدید درجزیره برای یکی دوروز هست؟ممنون میشم اطلاع بدین
عادل اشکبوسسلام
من امسال به نیمی از استانها رفتم
اگر امسال برنامه ام اجازه دهد. بله حتما.
دوشنبه 1394/06/16 ساعت 15 و 21 دقیقه و 45 ثانیه
سلام استاد بزرگوار
بالاخره بعد ماهها تلاش تونستم بزرگترین مجموعه ضربالمثل های ترکی رو آماده دانلود کنم خوشحال میشم شما هم تو وبلاگتون قرار بدید...
بزرگترین مجموعه ضرب المثل در ایران - شامل 6483 ضرب المثل ترکی
http://www.aharri.com/?p=6783
چهارشنبه 1394/06/11 ساعت 16 و 40 دقیقه و 48 ثانیه
با سلام
تشکر می کنم از سایت خوبتان
واژگان ترکی دخیل در فارسی خیلی بیشتر از این موارد است. مانند ایل، ائلچی،ایلخان،ارمغان،آذوقه، اردک، ساغدوش، باجناق، گوگوش، تپل، تپه، توپ، ترخون، تپانچه، چخماق، چریک، چپق، چابک، قارچ، قاچ، قوش، قو، قورباغه، قرقاول، قاطر، یونجه، گزمه، کشیک، اتو، گمرک، اوج، اردو،اجاق، پاتوق، تسمه، بیرق، جار، جارچی، یاشماق، یورتمه، و .... ضمن اینکه خیلی از کلمات با ریشه ترکی وجود که به اشتباه فارسی تصور شده ازجمله می توان به آرمان، کمک و گل اشاره کرد. مثلا به اشتباه ریشه گل را ورد درنظر می گیرند که بعید به نظر می رسه در طی گذر زمان ورد تبدیل به گل بشه. درحالیکه این واژه از گؤل ترکی وارد شده. در ترکی به جوانه تومورجوق و به غنچه چیچک و هنگامی که غنچه باز می شه به اون گؤل می گن. همین کلمه رو در مورد خنده هم بکار می برند گؤلمک یعنی باز شدن لب ها. یا ضرب المثل دماغتون چاقه رو درنظر بگیرد که در فارسی بی معنی و تعجب برانگیزه. در حالیکه در ترکی دماغ یعنی حال یا شرایط روحی و چاق به معنی روبراه و خوب و از ترکی وارد زبان فارسی شده.
با تشکر
جمعه 1394/05/16 ساعت 00 و 11 دقیقه و 57 ثانیه
سلام استاد عزیز.ممنونم از لطف و محبت شما
پنجشنبه 1394/05/15 ساعت 00 و 45 دقیقه و 54 ثانیه
سلام استاد گرامی . خدا قوت
لطفا در صورت امکان ، وبلاگ بنده را به لینک دوستان خود اضافه کنید.
با تشکر : احمد رمضان نژاد اشکلک - دبیر عربی منطقه چابکسر شهرستان رودسر استان گیلان
عادل اشکبوسسلام
وبلاگ خوب شما اد شد.
دوشنبه 1394/05/12 ساعت 22 و 04 دقیقه و 43 ثانیه
مرکز نرم افزارهای تبلیغاتی - http://mnti.ir

http://linkbox.mnti.ir - تبادل لینک هوشمند

مرکز آپلود - http://www.uploadcity.mnti.ir
دوشنبه 1394/05/12 ساعت 00 و 37 دقیقه و 50 ثانیه
سلام با سپاس فراوان و عرض خسته نباشیداستادعزیزاین مطلب ترکی درفارسی را با جازهشما کپی میکنمبرای شما افتخار میکنم حیف همشهریان قدر استادی مثل شمارا نمیدونن
من خودم طراح قالب وب و چت روم هستم برای اهر بهترین چتروم را طراحی کردم تا اهررا به کل ایران معرفی کنم ولی نمیشه بی احترامی میکنن با فارس زبانان عزیز
اینم ادرس چت رومی هست که طراحی کردم افتخاردادی سربزن
www.aharchat.com
aharchat.ir
دوشنبه 1394/05/12 ساعت 00 و 22 دقیقه و 45 ثانیه
واژه "بویوگ" هم با توجه به "بگ" یا "بغ" فارسی و "بیگ" انگلیسی احتمالا ریشه هند و اروپایی دارد، نه ترکی.
"ان" در قالایان، پسوند فاعلی در ترکی است.
معادل فارسی "قالی" چیست؟ در ترکیه به قالی می گویند حالی. اگر ریشه‌ای که در این متن به آن اشاره شده درست باشد قاعدتا باید می‌گفتند "کالی" (از مصدر کالماک)
دوشنبه 1394/05/12 ساعت 00 و 15 دقیقه و 36 ثانیه
خب مشتلق فارسی نیست، خود ترکها می‌گویند مشتلق (مژده لیق). فارسی‌اش می‌شود مژدگانی. منظورم این است که این را نمی‌شود تاثیر ترکی بر فارسی نامید. بلکه تاثیر فارسی بر ترکی است.
همین طور اسامی مکان ها را هم نمی‌شود به حساب تاثیر ترکی بر فارسی گذاشت.
واژه قاشق را هم می‌توانید به لیست تان اضافه کنید.
درباره چاپار: واژه ی بازیافته از "چهار پای پیک" که در زمان هخامنشیان در سراسر آسیای صغیر به "چاپار" تخفیف یافت و در زبان ترکی نیز وارد شد.
پرسش 1: یواش را کجا می‌شود فهمید که ریشه ترکی دارد؟
پرسش 2: "خاو" در هوله فارسی است؟
پنجشنبه 1394/05/8 ساعت 11 و 12 دقیقه و 45 ثانیه
سلام از شاگردان قدیم شما در بیستون هستن کار شما بسیار ارزشمند است
عادل اشکبوسسلام
خیلی خوشحال شدم.
کاش بیشتر معرفی می کردی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


*پژوهشگر در زمینه ریشه یابی نامها و واژه ها

مدیر وبلاگ : عادل اشکبوس
نظرسنجی
آگاهی ها و نگاشته های این تارنما از نگاه شما چگونه می باشد ؟






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شمارنده سایت